یاعلی گفتیم و...

 

بالهایت را کجا جا گداشتی؟؟؟

 

هنوز فرصت هست...به آسمان نگاه کن!

 

خدا از آسمان چلچراغی آویخته

 

هر چراغش دلی است

 

دلت را روشن کن تا چلچراغ خدا را بیافروزی... .

 

 

 

 

[ دوشنبه پانزدهم مهر 1392 ] [ 0:36 ] [ محمدمهدی بومری ]
[ ]

حمله داعش به ایران....

داعش چهارشنبه به ایران حمله می کند...این خبر در فیس بوک منتشر شده،توسط یک روزنامه اردنی...کامنتای مردم در زیرش خوندنیه

.

.

.

.

.

*ما۴شنبه امتحان داریم،لطفا بندازین جمعه.

*من ۴شنبه چک دارم،ایییییووول

*منم۴شنبه امتحان دارم موندم چکارکنم،برم جنگ،نرم جنگ.

*پس چرا ساعتشو نگفتن شاید ما خونه نباشیم.

*حالا من چی بپوشم.

*ما شماره ماشینمون فرده،فک نکنم بتونیم تو این حماسه آفرینی حضور بهم برسونیم.

*میشه بهشون بگین موقع برگشت منو به عنوان غنیمت ببرن آمریکا؟

*سه شنبه حمله کنن تا چهارشنبه تمومش کنن که پنج شنبه جمعه بریم ددر.

*شام هم میدن؟

*ایول،بالاخره یه بهونه جور شد که من پنج شنبه نرم عروسی میگم از جنگ برگشتم خسته ام.

*آقا ما از مسئولین خواهشمندیم جمعه ساعت۳حمله کنن،بعدازناهار.آخه ما آبگوشت داریم.

*وای کاش میذاشتن دو روز ما با دماغمون میگشتیم.بابا من تازه دماغمو عمل کردم.

 

 

[ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 ] [ 22:26 ] [ زهرا ملکی ]
[ ]

غدیر مبارک(:

             

ذات هو گفت علی ، حضرت هو  گفت علی  
نام عالی به خودش داد و به او گفت علی

مبتلا گفت دعا ، گرم دعا گفت علی
توبه كرد آدم و هی رو به خدا گفت علی
  
آب و گل گفت علی ، بحر خجل گفت علی 
نوح رد شد ز خطر بس كه به دل گفت علی

 

ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 ] [ 20:26 ] [ فاطمه اسماعیلی ]
[ ]

عید غدیر مبارک

غدیر، بهاى هر چه بهاران، طراوت قطره قطره‏ ى باران
عطر دل‏ انگیز نعمت ولایت و موهبت هدایت مبارک باد

[ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 ] [ 15:11 ] [ نگار فهیمی ]
[ ]

تست شخصیت شناسی

1ــ دوست دارید چه نوع پرنده ای باشید؟ الف: شباهنگ ب: جغد ج: عقاب د: فلامینگو هــ : پنگوئن

2 ــ کدام یک از آلات موسیقی را دوست دارید؟ الف: پیانو ب: ویولن ج: سازدهنی د: گیتار هــ : دف

3ــ فرض کنید شما مشخصه صورت کسی هستید، کدام قسمت از صورت او هستید؟ الف: چین و چروک ب: لکه ج: خال زیبایی د: کک و مک هــ : لبخند

۴ ــ کدام یک از برنامه های تلویزیونی برای شما جالب تر است؟ الف: اخبار و برنامه های مستند ب: فیلم های درام و زندگینامه ج: هیجانی و پلیسی د: عشقی و ماجرایی هــ : کمدی و کارتون
۵ ــ کدام یک از بازی های شهر بازی را بیشتر دوست دارید؟ الف: ترن های هوایی سریع السیر ب: قطار یا قایق ج: نمایش و اجرای کمدی د: چرخ و فلک و وسایلی که سریع می چرخند هــ : هیچ کدام، من از شهربازی متنفرم
۶ ــ آیـا شـمـا بـه اشـتـبـاهـات خـودتـان می خندید؟ الف: هرگز ب: بندرت ج: برخی مواقع د: معمولا هــ : همیشه
۷ ــ اگـر دوسـت شـمـا سـر بـه سرتان گذاشت،چه عکس العملی نشان می دهید؟ الف: عصبانی می شوید ب: ناراحت می شوید ج: برایتان جالب است د: تلافی می کنید هــ : چندین برابر تلافی می کنید
۸ ــ اولین چیزی که صبح موقع بیدار شدن به فکرتان خطور می کند،چیست؟ الف: کار یا تحصیل ب: مشکلات زندگی ج: صبحانه د: روزی که در پیش دارید هــ : کاری که تا شب انجام خواهید داد
۹ ــ در زندگیتان چه شعاری دارید؟ الف: وقت طلاست ب: سحرخیز باش تا کامروا باشی ج: آنچه برای خود می پسندی، برای دیگران هم بپسند د: زندگی کن و به دیگران هم اجازه زندگی کردن بده هــ : بی خیال باش، هرچه باداباد
۱۰ــ آیا به حیوانات علاقه مندید؟ الف: اصلا ب: تعداد کمی از حیوانات ج: برخی از حیوانات د: بیشتر حیوانات هــ : تمام حیوانات
۱۱ ــ شما لبخند می زنید؟ الف: هرگز ب: بندرت ج: گاهی اوقات د: اغلب هــ : آنقدر زیاد که برخی فکر می کنند دیوانه هستم
۱۲ ــ نظر دیگران راجع به شما اغلب کدام مورد است؟ الف: بی رحم ب: سرد و بی احساس ج: زیبا د: دوست داشتنی هــ : خوشگذران
۱۳ ــ شما احساس عشق و قدردانی خود را نشان می دهید؟ الف: هرگز ب: بندرت ج: گاهی د: اغلب هــ : حداکثر تا جایی که امکان دارد


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیستم مهر 1393 ] [ 23:3 ] [ بهاره بهاریه ]
[ ]

اشعار دکتر یاسمی.....

سلام دوستانعیدتون مبارک

میخواستم ازتون نظر بخوام!!!!!دوست دارید هرچند وقت یکبار شعرهایی از دکتر یاسمی براتون بزارم؟؟؟؟؟فعلا  با این شعر شروع میکنم امیدوارم خوشتون بیاداگه دوست داشتید بازم میزارم

 

شب نام تو ناخواسته آمد به زبانم

 شد شان پر از شهد و عسل صبح، دهانم

 حتما تو گذشتی باز از کوچه پایین

 بیخود که نرفته ست به بالا ضربانم

 این حال خوش از عطر عبور تو اگر نیست

 از چیست که سر می رود از خون شریانم؟

 بگذار که موهای تو در باد برقصند

 تا کم نشود یک سر مو از هیجانم

 من منتظرم تا تو بیایی و همیشه

 از دست خیال تو خودم را برهانم

 تا کی بنشینی توو هی اشک بریزی

 تا کی بنشینم من و هی شعر بخوانم

 (بس می کنم از گفتن این پرت و پلاها

 تا تلخ نشه کام تو از طعم غزل هام

 من شاعر درباری چشمای تو هستم

 حاشا که بگیرم بجز از چشم تو الهام)

 از دست من و شعرم اگر چشم تو خیس ست

 لعنت به من و شعر من و دست و زبانم

 من شعر نگفتم که تو را گریه بگیرد

 بگذار بخشکد- به درک- طبع روانم!

 

 

[ یکشنبه بیستم مهر 1393 ] [ 22:44 ] [ بهاره بهاریه ]
[ ]

دو دو تاشونزده تا کی به کیه........

***نصرالله رادش(بازیگر حیف نون)دعوت شده بود واسه برنامه سینماگلخانه،بعدمهمان برنامه که رئیس شرکت چای و برنج محسن بودگفت:سلام خدمت مجریان محترم و آقای داعش

قیافه رادش

***یکی از دردآورترین لحظه های زندگی اون موقع س که سر جلسه امتحان نشستی و همه بغل دستیات دارن باماشین حساب کار میکنن و تو حتی نمیدونی کدوم سؤال ماشین حساب می خواد

***اگه ما مثل اصحاب کهف بخوابیم و سیصدسال بعد بیدار شیم،مطمئنم هنوزم سریال های عمرگل لاله،هشدار برای کبری۱۱،پرستاران در حال پخشه!عمو قنادم هنوز داره میگه:یه دست یه هورااااا

***فقط یه ایرانی میتونه هر چی که افتاده زمین با فوت ضدعفونی کنه!!!

لامصب فوت نیست که بتادینه...

***الآن تو ذهن دانشجوهای ورودی۹۳ای اینه که آره الآن میریم اونجا۸ترمه تموم می کنیم با معدل بالای۱۷..

ماهم همین تفکرو داشتیم ولی الآن مبنای فکریمون((إن شاءالله از ترم بعده))

***یه شلوار پاره داشتم انداختمش دور بعد سه چهار روز شلوار پاره مد شد،حالا یه جفت جوراب پاره دارم می ترسم بندازم دور مد شه...

***اینایی که به یکی دست میدن...به یکی پا میدن...به یکی دل...

اینا رو اذیت نکنید اینا کارت اهداء عضو دارن!!!

***ما آخرش نفهمیدیم اونی که به ما میگه جیگر....دوستمون داره یا منظورش خر کلاه قرمزیه؟؟!!

***ایرانسل)دیگ به دیگ میگه:۱-روت سفید.              ۲-روت سیاه

جایزه:تبلت نکسوس و کارت هدیه های۴۰۰تومنی

[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 0:26 ] [ زهرا ملکی ]
[ ]

....... .

                                         

یکی از دانشجویان پرفسور حسابی به ایشان گفت: "شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید! من که نمیخواهم موشک هوا کنم...میخواهم در روستایمان معلم شوم!

پرفسور حسابی جواب داد: "اگر تو نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی، قبول! ولی نمیتوانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا نخواهد موشک هوا کند!!!"

 

کاش همه ایرانیا حداقل نصف این مرد بزرگ، مسئولیت پذیر و دقیق بودند...اونوقت ایران بهشت میشد... .

روحش شاد.

[ یکشنبه سیزدهم مهر 1393 ] [ 20:47 ] [ فاطمه اسماعیلی ]
[ ]

ما چقدر زود باوریم!!!!

                                   

 

دانشجویی که سال آخر دانشکده را میگذراند به سبب پژوهشی که انجام داده بود جایزه اول را گرفت... .

 

ادامه مطلب!


ادامه مطلب
[ یکشنبه سیزدهم مهر 1393 ] [ 19:54 ] [ فاطمه اسماعیلی ]
[ ]

به بهانه ی عرفه

خیلی منتظر بودم که یکی یه قدمی برداره به مناسبت روز عرفه ولی ظاهرا همه درگیر تعطیل کردن یا نکردن کلاسای شنبه بودیم کللللا یادمون رفت

نتونستم دست روی دست بذارم،این شد که جسارت کردمو زودتر از همه اقدام کردم،البته فقط در حد تبریک و التماس دعا


ادامه مطلب
[ شنبه دوازدهم مهر 1393 ] [ 6:48 ] [ زهرا ملکی ]
[ ]

دانشگاه نوشیروانی

بچه ها سلام...

متن زیر،همون متنیه که دیروز تو دانشگاه نوشیروانی برای برنامه اینک شوکران خونده شد و خیلی از شما دوستان هم کلاسی و غیر هم کلاسی که اونجا حضور داشتین درخواستشو داده بودین

 


ادامه مطلب
[ جمعه چهارم مهر 1393 ] [ 17:33 ] [ زهرا ملکی ]
[ ]

تولد همکاریمون مبارک...

یادش بخیر...

من هی میگفتم بچه ها توروخدا بیاین تو وب همکاری کنین! خیلی خوبه ها!!

اسم پسرا رو خودم نوشتم تو نویسندگان و ب خانوما گفتم ببینین! همه پسرا عضو شدن ، شما هم بیاین!

اما الان....

وبلاگ خداروشکر افتاده رو روال و همه بچه ها استعداد و خلاقیت های خودشون رو دارن نشون میدن..

از خانوم مدیر گرفته تا تک تک بچه های نویسنده...

اگه حاشیه سمت راست وبلاگ رو نگاه کنین ، آرشیو از مهر92 شروع شده و به مهر 93 رسیده!

اون موقع صفحه دوازدهم گوگل بودیم و وقتی من از بابل رفتم صفحه ی ششم رسیده بودیم و الان ب لطف و همت شما، صفحه اولیم

نمیدونم این تپش قلبی ک الان موقع نوشتن این مطلب بهم دست داده از خوشحالیه یادلتنگی..

هرچی ک هس خوبه!

. . . ـتــولد یه سالگی وبلاگمون مبارکــ . . .

[ جمعه چهارم مهر 1393 ] [ 13:29 ] [ محمدمهدی بومری ]
[ ]

پاییز مبارک

 

 

 

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه مرا آشنا کند

پاییز می رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

او می رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را برملا کند

او قول داده است که امسال از سفر
اندوه های تازه بیارد، خدا کند

او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند

پاییز عاشق است و راهی نمانده است
جز این که روز و شب بنشیند دعا کند

شاید اثر کند و خداوند فصل ها
یک فصل را به خاطر او جا به جا کند

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند

خش خش صدای پای خزان است

یک نفر در را به روی حضرت پاییز وا کند

پاییز مبارک.............

 

[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ 16:25 ] [ نگار فهیمی ]
[ ]

تق تق تق..........

یاالله...یاالله...

سلام،احوال شما.میشه یه ذره جمع تر بشینین منم جاشم،منوتوجمعتون راه میدین؟


ادامه مطلب
[ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 ] [ 0:34 ] [ زهرا ملکی ]
[ ]

دکتر مرتضی شیخ

دکتر مرتضی شیخ ، پزشک انسان دوستی است که در مشهد مشغول طبابت بود و کسی از اهالی مشهد نیست که نامی از او یا خاطرهای از او نداشته باشد یا نشنیده باشد.

دکتر شیخ از مردم پولی نمی گرفت و هر کس هرچه می خواست توی صندوقی که کنار میز دکتر بود می‌انداخت و چون حق ویزیت دکتر 5 ریال تعیین شده بود ( خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آن زمان)، اکثر مواقع، سر فلزی نوشابه به جای پنج ریالی داخل صندوق انداخته میشد و صدایی شبیه انداختن پول شنیده می‌شد.

خانمی از قول دختر دکتر شیخ تعریف می کرد که روزی متوجه شدم، پدر مشغول شستن و ضد عفونی کردن انبوه سر نوشابه های فلزی است! با تعجب گفتم: پدر بازیتان گرفته است؟ چرا سر نوشابه ها را می شورید؟

و پدر جوابی داد که اشکم را در آورد. او گفت: دخترم، مردمی که مراجعه می کنند باید از سر نوشابه‌های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند، این سر نوشابه‌های تمیز را آخر شب در اطراف مطب می‌ریزم تا مردمی که مراجعه می کنند از اینها که تمیز است استفاده کنند. آخر بعضی‌ها‌ خجالت می‌کشند که چیزی داخل صندوق مطب نیاندازند.

خاطراتی از دکتر شیخ

نقل از یک سبزی فروش :ابتدا که دکتر در محله سرشور مطب بازکرده بود و من هنوز ایشان را نمی شناختم. هر روز قبل از رفتن به مطب نزد من می آمد و قیمت سبزیها را یادداشت می کرد اما خرید نمی کرد ، پس از چند روز حوصله ام سر رفت و با کمی پرخاش به او گفتم : مگر تو بازرسی که هر روز می آیی و وقت مرا می گیری ؟ وی گفت : خیر، من دکتر شیخ هستم و قیمت سبزیجات را برای آن می پرسم تا ارزانترین آنها را برای بیماران خودم تجویز کنم .

- از دکتر حسین خدیوجم نقل است :روزی در مطب دکتر بودم و او برای بیمارانش آب پاچه تجویز می کرد. از ایشان پرسیدم چرا بجای سوپ جوجه ، آب پاچه تجویز می کنید ؟ ایشان گفتند : چون برای جبران ضعف بدن بیمار مانند سوپ جوجه موثر است و مهمتر آنکه پاچه گوسفند ارزان است .

- روزی مردی از دکتر سئوال می کند: شما چرا با این سن و خستگی ناشی از کار از موتور سیکلت استفاده می کنید؟ دکتر در جواب می گوید :منزل مریضهایی که من به عیادتشان می روم آنقدر پیچ در پیچ است و کوچه های تنگ دارد که هیچ ماشینی از آن نمی تواند عبور کند، بنابراین مجبورم با موتور به عیادتشان بروم .

این خاطراتی که خوندین ، فقط چندتا از خاطرات مردی هس ک بعد از امام علی (ع) و پدرم ، الگوی من توی زندگی و اولین الگوی من برای شغل آیندمه...

اگه حوصله کردین و تا آخرش خوندین ، یه فاتحه برای روح بزرگ این ابر مرد بفرستین و همه باهم دعا کنیم ک خدا بهمون توفیق بده که جوری کارکنیم ک خودمون قداست کارمون رو حس کنیم.

[ پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 ] [ 19:46 ] [ محمدمهدی بومری ]
[ ]