دانشجویان پزشکی هسته ای۹۲ بابل

شرح حال ما از ترم یک تا ....

 

بالهایت را کجا جا گداشتی؟؟؟

 

هنوز فرصت هست...به آسمان نگاه کن!

 

خدا از آسمان چلچراغی آویخته

 

هر چراغش دلی است

 

دلت را روشن کن تا چلچراغ خدا را بیافروزی... .

 

 

 

 

[ دوشنبه پانزدهم مهر 1392 ] [ 0:36 ] [ محمدمهدی بومری ]

[ ]

 

آیت الله محمود طالقانی پس از انقلاب از مخالفان اعمال پوشش و حجاب اجباری برای زنان بود و استفاده از آن را اختیاری عنوان می‌کرد. وی در مصاحبه‌ای که در کیهان۲۰ اسفند ۱۳۵۷ منتشر شد نظر خود را چنین شرح داد:اجباری حتی برای زن‌های مسلمان هم نیست. چه اجباری؟ حضرت آیت‌الله خمینی نصیحتی کردند مانند پدری که به فرزندش نصیحت می‌کند راهنمایی اش می‌کند که شما این جور باشید به این سبک باشید.

روح‌الله خمینی در نامه‌ای که به مناسبت وفات محمود طالقانی منتشر کرد از او و پدرش چنین یاد می‌کند:رحمت خداوند بر پدر بزرگوار او که در رأس پرهیزگاران بود و بر روان خودش که بازوی توانای اسلام.

 

[ پنجشنبه دهم مهر 1393 ] [ 0:45 ] [ مهیار صادقی ]

[ ]

تجمع برای بدحجابی و شعار علیه وزیر ارشاد

 

این تجمع ازحدود ساعت ۱۶ آغاز شده بود و تجمع کنندگان خواستار توجه بیشتر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به بحث عفاف وحجاب بودند.گروهی از افراد که نسبت به وضعیت عفاف و حجاب و نیز سیاست‌های فرهنگی دولت اعتراض داشتند،‌ مقابل وزارت ارشاد تجمع کردند.به گزارش ایلنا، روز گذشته تجمعی در اعتراض به وضعیت عفاف وحجاب درمقابل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزارشد.این تجمع ازحدود ساعت ۱۶ آغاز شده بود و تجمع کنندگان خواستار توجه بیشتر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به بحث عفاف وحجاب بودند.برخی از تجمع کنندگان از حوزه علمیه ایروان و برخی دیگر نیز از حوزه‌های علمیه استان تهران بودند و عده‌ای هم مدعی بودند به شکل خودجوش و مردمی به این تجمع پیوسته‌اند.تجمع کنندگان معتقد بودند علی جنتی نه تنها در طول یک سال اخیر برای فرهنگ و عفاف کشور کاری نکرده است بلکه به بی‌عفتی‌ها چراغ سبز نشان داده و در همایش‌هایی که زنان بی‌بندوبار در آن هستند، حضور داشته است.این افراد پلاکاردهایی در دست داشتند که روی آن نوشته بود "خدایا جنگ‌های جناحی؛ ناموس ما، دین ما و عفت زنان ما را گم کرده است”.تجمع کنندگان دغدغه‌های خود را حفاظت دین خدا و ارزشهای اسلامی بیان کرده و معتقد بودند که در شرایط کنونی به شکل ظاهرگرایانه ای به مساله حجاب نگاه می شود.این تجمع کنندگان با سردادن شعارهایی همچون «علی جنتی حیا کن وزارت را رها کن»، علی جنتی خجالت داره این همه بی‌حیایی والله قباحت داره، «ای مرد غیرتت کو حجاب همسرت کو» و «مرگ برمنافق»، خواستار برکناری وزیر ارشاد و اصلاح سیاست‌های فرهنگی دولت یازدهم شدند.برخی از آنها عنوان می‌کردند که کاغذهایی در برخی مناطق شهر و حتی نواحی شاه عبدالعظیم به شکل تراکت برای تجمع امروز بین آنها توزیع شده و آنها از این طریق متوجه برگزاری چنین تجمعی شدند.عده‌ای از آنها نیز می‌گفتنداز سر کلاس‌های امر به معروف و نهی از منکر در این تجمع شرکت می‌کنند.نیروهای امنیی و انتظامی نیز در محل این تجمع حضور چشمگیری داشتند.

گفتنی است برخی از این تجمع‌کنندگان نیز به برخی از بانوانی که در آن محدود در حال تردد بودند به صورت لسانی در مورد پوشش آنان تذکر می‌دادند!!!!!!

[ پنجشنبه دهم مهر 1393 ] [ 0:33 ] [ مهیار صادقی ]

[ ]

بچه ها سلام...

متن زیر،همون متنیه که دیروز تو دانشگاه نوشیروانی برای برنامه اینک شوکران خونده شد و خیلی از شما دوستان هم کلاسی و غیر هم کلاسی که اونجا حضور داشتین درخواستشو داده بودین

 


ادامه مطلب

[ جمعه چهارم مهر 1393 ] [ 17:33 ] [ زهرا ملکی ]

[ ]

یادش بخیر...

من هی میگفتم بچه ها توروخدا بیاین تو وب همکاری کنین! خیلی خوبه ها!!

اسم پسرا رو خودم نوشتم تو نویسندگان و ب خانوما گفتم ببینین! همه پسرا عضو شدن ، شما هم بیاین!

اما الان....

وبلاگ خداروشکر افتاده رو روال و همه بچه ها استعداد و خلاقیت های خودشون رو دارن نشون میدن..

از خانوم مدیر گرفته تا تک تک بچه های نویسنده...

اگه حاشیه سمت راست وبلاگ رو نگاه کنین ، آرشیو از مهر92 شروع شده و به مهر 93 رسیده!

اون موقع صفحه دوازدهم گوگل بودیم و وقتی من از بابل رفتم صفحه ی ششم رسیده بودیم و الان ب لطف و همت شما، صفحه اولیم

نمیدونم این تپش قلبی ک الان موقع نوشتن این مطلب بهم دست داده از خوشحالیه یادلتنگی..

هرچی ک هس خوبه!

. . . ـتــولد یه سالگی وبلاگمون مبارکــ . . .

[ جمعه چهارم مهر 1393 ] [ 13:29 ] [ محمدمهدی بومری ]

[ ]

 

 

 

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه مرا آشنا کند

پاییز می رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

او می رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را برملا کند

او قول داده است که امسال از سفر
اندوه های تازه بیارد، خدا کند

او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند

پاییز عاشق است و راهی نمانده است
جز این که روز و شب بنشیند دعا کند

شاید اثر کند و خداوند فصل ها
یک فصل را به خاطر او جا به جا کند

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند

خش خش صدای پای خزان است

یک نفر در را به روی حضرت پاییز وا کند

پاییز مبارک.............

 

[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ 16:25 ] [ نگار فهیمی ]

[ ]

تق تق تق..........

یاالله...یاالله...

سلام،احوال شما.میشه یه ذره جمع تر بشینین منم جاشم،منوتوجمعتون راه میدین؟


ادامه مطلب

[ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 ] [ 0:34 ] [ زهرا ملکی ]

[ ]

دکتر مرتضی شیخ ، پزشک انسان دوستی است که در مشهد مشغول طبابت بود و کسی از اهالی مشهد نیست که نامی از او یا خاطرهای از او نداشته باشد یا نشنیده باشد.

دکتر شیخ از مردم پولی نمی گرفت و هر کس هرچه می خواست توی صندوقی که کنار میز دکتر بود می‌انداخت و چون حق ویزیت دکتر 5 ریال تعیین شده بود ( خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آن زمان)، اکثر مواقع، سر فلزی نوشابه به جای پنج ریالی داخل صندوق انداخته میشد و صدایی شبیه انداختن پول شنیده می‌شد.

خانمی از قول دختر دکتر شیخ تعریف می کرد که روزی متوجه شدم، پدر مشغول شستن و ضد عفونی کردن انبوه سر نوشابه های فلزی است! با تعجب گفتم: پدر بازیتان گرفته است؟ چرا سر نوشابه ها را می شورید؟

و پدر جوابی داد که اشکم را در آورد. او گفت: دخترم، مردمی که مراجعه می کنند باید از سر نوشابه‌های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند، این سر نوشابه‌های تمیز را آخر شب در اطراف مطب می‌ریزم تا مردمی که مراجعه می کنند از اینها که تمیز است استفاده کنند. آخر بعضی‌ها‌ خجالت می‌کشند که چیزی داخل صندوق مطب نیاندازند.

خاطراتی از دکتر شیخ

نقل از یک سبزی فروش :ابتدا که دکتر در محله سرشور مطب بازکرده بود و من هنوز ایشان را نمی شناختم. هر روز قبل از رفتن به مطب نزد من می آمد و قیمت سبزیها را یادداشت می کرد اما خرید نمی کرد ، پس از چند روز حوصله ام سر رفت و با کمی پرخاش به او گفتم : مگر تو بازرسی که هر روز می آیی و وقت مرا می گیری ؟ وی گفت : خیر، من دکتر شیخ هستم و قیمت سبزیجات را برای آن می پرسم تا ارزانترین آنها را برای بیماران خودم تجویز کنم .

- از دکتر حسین خدیوجم نقل است :روزی در مطب دکتر بودم و او برای بیمارانش آب پاچه تجویز می کرد. از ایشان پرسیدم چرا بجای سوپ جوجه ، آب پاچه تجویز می کنید ؟ ایشان گفتند : چون برای جبران ضعف بدن بیمار مانند سوپ جوجه موثر است و مهمتر آنکه پاچه گوسفند ارزان است .

- روزی مردی از دکتر سئوال می کند: شما چرا با این سن و خستگی ناشی از کار از موتور سیکلت استفاده می کنید؟ دکتر در جواب می گوید :منزل مریضهایی که من به عیادتشان می روم آنقدر پیچ در پیچ است و کوچه های تنگ دارد که هیچ ماشینی از آن نمی تواند عبور کند، بنابراین مجبورم با موتور به عیادتشان بروم .

این خاطراتی که خوندین ، فقط چندتا از خاطرات مردی هس ک بعد از امام علی (ع) و پدرم ، الگوی من توی زندگی و اولین الگوی من برای شغل آیندمه...

اگه حوصله کردین و تا آخرش خوندین ، یه فاتحه برای روح بزرگ این ابر مرد بفرستین و همه باهم دعا کنیم ک خدا بهمون توفیق بده که جوری کارکنیم ک خودمون قداست کارمون رو حس کنیم.

[ پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 ] [ 19:46 ] [ محمدمهدی بومری ]

[ ]

کوروش کبیر, دکتر شریعتی, حسین پناهی و بقیه دوستان هم همین نظرو دارن!

 

ادامه مطلب...

منبع: http://www.parsnaz.ir


ادامه مطلب

[ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 ] [ 0:36 ] [ فاطمه اسماعیلی ]

[ ]

 

 

 

 

 

 

 

منبع:http://www.parsnaz.ir/

[ دوشنبه دهم شهریور 1393 ] [ 22:44 ] [ فاطمه اسماعیلی ]

[ ]

سلام.جا داره تولد حضرت معصومه((س)) و روز دختر رو به دوستان تبریک بگم...

 

 

 

 

 

 

 

[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 22:21 ] [ مهیار صادقی ]

[ ]

کسی فرق میــــان خــــوب را با بد،نمی‌فهمد

کسی حـــــــال مرا آن‌گونه که باید، نمی‌فهمد

 مسافر، می‌رود؛ هـــــرگز نمی‌ماند؛ نمی‌ماند!

و از مبدأ، به جز رفتـن، به جز مقصد نمی‌فهمد

 چرا بیهـــوده از رفتن، سفر کردن بگویم؟ هان؟

که هرگز لــذّت جـــاری شدن را سد نمی‌فهمد

 اگر حتّی تو هم گفتی که حــالم را نمی‌فهمی

خودم را گول خواهم زد که او شاید نمی‌فهمد! 

خودم را گول خواهم زد که او یک روز می‌فهمد

که او تا آن زمانــــی که نمی‌خواهد، نمی‌فهمد

[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 22:9 ] [ مهیار صادقی ]

[ ]

                                 

[ سه شنبه چهارم شهریور 1393 ] [ 17:59 ] [ فاطمه اسماعیلی ]

[ ]

 

نشستم روبروی تو , نگاهم سخت دلدادس

آخه کی باورش میشه عبادت اینقدر سادس؟!

تو رو راحت پرستیدم فقط با یک نظر دیدن

نمیدونی چقد سخته تو رو راحت پرستیدن

به دریا دل زدم شاید بتونم در تو دریا شم

همه دنیا رو بخشیدم ک قد بخششت باشم

تموم عمر با من باش, من انقدر از خودم خستم

که پای هر عذابی که بدونم با توئه هستم... .

 

 

[ سه شنبه چهارم شهریور 1393 ] [ 17:47 ] [ فاطمه اسماعیلی ]

[ ]

 دوباره می‌سازمت وطن! اگر چه با خشت جان خویش ,ستون به سقف تو می زنم، اگر چه با استخوان خویش ,دوباره می بویم از تو گُل، به میل نسل جوان تو ,دوباره می شویم از تو خون، به سیل اشک روان خویش دوباره ، یک روز آشنا، سیاهی از خانه میرود, به شعر خود رنگ می زنم، ز آبی آسمان خویش ,اگر چه صد ساله مرده ام، به گور خود خواهم ایستاد که بردَرَم قلب اهرمن، ز نعره ی آنچنان خویش کسی که « عظم رمیم» را دوباره انشا کند به لطف چو کوه می بخشدم شکوه ، به عرصه ی امتحان خویش اگر چه پیرم ولی هنوز، مجال تعلیم اگر بُوَد، جوانی آغاز می کنم کنار نوباوگان خویش حدیث حب الوطن ز شوق بدان روش ساز می کنم که جان شود هر کلام دل، چو برگشایم دهان خویش هنوز در سینه آتشی، بجاست کز تاب شعله اش گمان ندارم به کاهشی، ز گرمی دمان خویش دوباره می بخشی ام توان، اگر چه شعرم به خون نشست دوباره می سازمت به جان، اگر چه بیش از توان خویش  

[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ] [ 19:21 ] [ مهیار صادقی ]

[ ]